چه بوده آن گناه من که یار من نمیشوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه ی جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمیکنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
تورا چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمینهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرم گهی به سوی تو سلامی
نه رهگزاری از تو آرم گهی یرای من پیامی
بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه من چو نشنوی فغان عاشقانه من
خدا تورا از من نگیرد ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری
بچه ها برام دعا کنید![]()
دلم بد جایی گیره![]()
![]()
![]()
بیکار...
ما را در سایت بیکار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
بازدید: 75